تبلیغات
آفرینش تجربه ها - استعداد شناختنی است یا ساختنی؟

میپردازم اینجا به مدیریت، گاه کارآفرینی گاه تجربیاتم گاه افکارم گاه دلنوشته هایم.. خلاصه بگویم: اینجا مینویسم از گذر زندگیم

استعداد شناختنی است یا ساختنی؟

تاریخ:جمعه 30 فروردین 1392-11:08 ب.ظ

وقتی صحبت از مهارت میشه حرف از ساختن و پرورش دادن و اکتسابی میشه.. وقتی صحبت از استعداد میشه خیال پر میکشه که چطور میشه شناخت..

 

برای جواب به این سوال خاطره ای میگم..

اغلب نمرات بالایی در دروس محاسباتی میگرفتم. به نظر بعضی همکلاسانم هوشکی داشتم! اهل درس آن هم دروس محاسباتی نبودم نمیخواندم چون آسان به نظر می آمدند ولی باز نمرات بالایی از آنم میشد..

یکی از همکلاسی هایم میخواند خوب هم میخواند زیاد هم میخواند اما دیده نمیشد. نمراتش در سطح بالا نبود...

 

اکنون پنج سالی میگذرد. شاید ماجرا برای من تلخ باشد اما نیکو است الباقی را بگویم! هنوز همکلاسی هستیم. در یک دانشگاه، یک رشته.. از بین همکلاسی های امروزم کسی فکر نمیکند او روزی در دروس محاسباتی دانش آموز بسیار خوبی نبوده... کسی هم نمیتواند رتبه اش را حدس بزند و تفاوتش با رتبه ام...

شاید کسی فکر نکند رتبه ی پذیرش من خیلی بهتر از او بود. شاید کسی فکر نکند روزی من نمره 20 درس ریاضی را در دبیرستان گرفتم و نمره نفر بعد از من زیر ده بود.. و من اقرار میکنم دوست من امروز در این زمینه عملکردی فوق العاده تر از من داشته.

امروز او خودش را مستعد میداند که در رشته ی مهندسی صنایع ادامه تحصیل دهد. باور دارد و انشاالله موفق شود و پشتکارش تحسینم را برمیانگیزد.

 

شاید برایتان سوال شود چرا؟

شاید بگویید او تلاش کرده و در طول زمان به نتیجه رسیده.

حرفی است منطقی.. اما بگذارید از عاملی مهمتر سخن بگویم.

 

اهدافش را نوشته بود روی کاغذ. ده هدف اصلی. 7تای آنها بررمیگشت به موفقیت در دانشگاه در ابعاد و با شاخص های مختلف.. او باور داشت باید در آن زمینه موفق شود.

و من.. اهدافم را نوشتم.. از درس هم گفته بودم. یکی. آن هم بخاطر رضایت والدینم و شاید دِینی که نسبت به گذشته ام و نیازی که به مدرک در جامعه ای که در آن زندگی میکنم بود. یعنی هیچ اعتقاد و باوری به درس نداشتم و اگر تلاش میکردم از حواس پرتی بی دریغ نبود.

 

شاید تنها بین 3 تا 6 سال گذشته، اما امروز استعداد او در چیزی است که در گذشته ملموس نبوده. او باور داشت به کاری که میکرد، به هدفی که به دنبال آن بود.

 

  علایقمان و باورهایمان و نیازهای درونی مان به استعدادهای مان قدرت داد، در دری که خود روی خودمان باز کردیم.

 

هرچند اگر کسی در راهی گام بردارد که با استعدادهای کودکیش همخوانی داشته باشد، انرژی کمتری برای شکوفا شدن استعدادش نیاز دارد ولی این از اهمیت انگیزه های درونی هرگز نمی کاهد.

 

همین!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 10:04 ق.ظ
always i used to read smaller posts that as well clear their motive, and that is also happening with this
post which I am reading at this place.
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 10:07 ق.ظ
مطلب رو کامل ننوشتین؟ خب اون به سمت ارزوهاش رفته بود، موفقیت در دانشگاه. شما چی؟ الان کجایین؟ دوست دارم بدونم.
+ ارزوهای رو کاغذ طرح خوبیه. ولی چرا این کار رو کردین؟ یعنی کی و چرا ازتون خواست که ارزوهاتون رو بنویسین؟ باز هم صرفا دوست دارم بدونم.
خش باشین
لاله
پاسخ الهام اعتدالی دهکردی : الان من کجام.. لاله خانم چه سوال سختی..
راستش را بگم؟
الان هیچی!
بهتر بگم..
بین هم سن و سالای دختر و اطرافیانم تونستم تا حد کوچولویی روی پای خودم بایستم. حداقل بیشتر از اغلب اونا سرمایه داشته باشم..
البته راضی نیستم ولی مثلا به لطف خدا، با وجود حضور در کلاسهای دانشگاه ، هفته پیش 100هزارتومن فروش داشتیم (البته تمام سود را گذاشتیم برای خیریه که مبارکی بیاره در ادمه راه :) یعنی این ترم تحصیلی هیچ درآمدی نداشتم! ) من مسئول طرح کوچکی بودم که دوستانم لطف کردند و من را مدیر خودشون دونستن! این خیلیه، چون ما هم سن و سال و هم رشته ایم و البته پولی به اونها پرداخت نمیشه! و در ضمن من در گذشته کمتر از ده سال پیش خجالتی بودم..
هرچند درخصوص معدل، دو نمره اینا از دوست خوبم فاصله دارم، به این معنی که در طی این سالها شکاف تا اون حد عمیق نبوده !!!
اما تا ببینیم آینده چه میشود و من امیدوارم هر دو موفق شویم..

چرا آرزوها را روی کاغذ نوشتیم؟ کسی ما را راهنمایی نکرد جز یه کتاب، شاید یه سخنرانی! ما نوشتیم تا برا اهدافمون برنامه ریزی کنیم. گرچه برنامه ای نرختیم ولی ..
فرشاد
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 08:03 ق.ظ
سلام،منهم داستانی شبیه به این دارم، پسر عموم سالها هم بازی و همدرس من بود، من ظاهرا باهوش و او حتی تا حد خنگ!سال دوم راهنمایی تجدید در دروس ، اول دبیرستان مردود.اما بعد آن، با پشتکار و زحمت تا دکترای آمار و هیئت علمی شدن پیش رفت. فقط پشتکار و زحمت، " استعداد شاید توجیحی باشد برای تنبلی".
پاسخ الهام اعتدالی دهکردی : سلام بر شما
دقیقا حق با شما است.
من هم پدرم خاطره ای مشابه این داشته. کسی که در دوم سوم چهارم دبستان افتاده افتاده افتاده... تا آنکه پدرم با وجود اینکه حدود 5 سالی از او کوچکتر بود با هم همکلاس شدند پدرم میگوید آن روزها رفیقش فکر کرد با خودش که چرا؟؟.. اکنون پدرم از همت او میگوید برای من.. کسی که در دوره دبستان چند بار نمره قبولی نگرفته اکنون پزشک است ..
گاهی ما به استعدادهایمان مغرور میشویم و این غرور ماری میشود دور پاهایمان..
کاش هیچگاه مغرور نشویم.. درخت هرچه پربارتر سر به زیرتر، وقتی فکر میکنیم با جایی رسیده ایم و عجب چیزی داریم به این بیاندیشیم ..
سر در آسمان دارند شاخه هایی که باری ندارند
درسته. من باید مواظب میبودم و مواظب باشم که فروتن باشم که از این داستان برامد نبودم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo