تبلیغات
آفرینش تجربه ها - a beautiful mind

میپردازم اینجا به مدیریت، گاه کارآفرینی گاه تجربیاتم گاه افکارم گاه دلنوشته هایم.. خلاصه بگویم: اینجا مینویسم از گذر زندگیم

a beautiful mind

تاریخ:یکشنبه 19 خرداد 1392-12:22 ق.ظ

ایام به کام خوش..

فیلمی دیدم...
a beautiful mind
برگرفته از یک داستان واقعی، یک دانشمند، برنده جایزه نوبل...
یک مرد درونگرا. که از اتفاقات پیرامونش دنبال کشف و پیش بردن فرمول بود..
یک انسان باهوش.. پرفسور .. با شاگردش ازدواج میکنه... 
اون دچار یک بیماری روانی شده بوده که آروم آروم وسعت میگیره.. 
...
دانشجویان دانشگاه، اون روبه مثال یک مرد دیوانه میشناسند و مسخره میکنند... 
رفتارهای پروفسور مبتنی بر دیدن افرادیه که وجو ندارن، افرادی که نسبت به اونها واکنش نشون میده. واکنشهای غیرمنتظره به سه فردی که در خیال اون وجود دارند... 
به تیمارستان برده میشه.. تا حدودی بهبود پیدا میکنه.. 
در تمام این مدت همسرش در کنارش می ایسته و سعی در بهبود اون داره.. بالاخره اجازه میدن پروفسور به خونه برگرده.. برمیگرده.. خوشحالی همسرش... 
بچه ی کوچکشون را بغل میکنه و... بچه در وان حمامه، آب داره روی بچه میاد و پدرش در جای دیگه با شخصیتهای خالیش درگیره.. مادر میرسه..

موهای سفید مرد.. در کتابخانه.. یادداشت فرمولهای عجیب غریب.. دانشجویی جوان و شروع صحبت پروفسور دیوانه با او.. دانشجو به بزرگی این مرد و هوش او ایمان دارد و این را ابرازمیکند میخواهد نسبت نظر پروفسور دیوانه را درباره فرمول و بررسیهایش بداند.. به همسرش خبر میدهند با شتاب خودش را میرساند.. او به چند دانشجویی که گرد اویند درس میدهد، بعد از سالها درس میدهد، همسرش با نگاهی که انگار به پروفسور دیوانه ایمان داشته و میدانسته، با شوق نگاهش همراهیش میکند...
...
و جایگاه شایسته اش را اندک اندک باز میابد. دیگر به شخصیهای خیالیش واکنش نشان نمیدهد، هرچند آنها را میبیند... 
از ایمانی که همسرش در تمام زندگی مشترکشان به او داشته یاد میکند و بزرگترین نتیجه زندگی اش را او میداند، قطرات اشک آرام آرام در چشم زن حلقه میزند، او ایمان داشته، و مرد در بین جمعیت انبوهی که به افتخار کار بزرگ او جمع شده اند و یک دست تشویقش میکنند به همسرش نگاه میکند..

یک سوال مهم،
 در زمانیکه او در جنجال با بیماری روانی اش بود، اگر اطرافیان این مرد به او ایمان نداشتند، چه میشد؟

همین!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot problems
شنبه 18 شهریور 1396 02:47 ب.ظ
I've been browsing online more than three hours today, yet I
never found any interesting article like yours. It is
pretty worth enough for me. In my view, if all web owners and bloggers made
good content as you did, the web will be much more useful than ever
before.
verdareker.blog.fc2.com
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 10:12 ق.ظ
I have learn some just right stuff here. Certainly value bookmarking
for revisiting. I wonder how a lot effort you set to make one of these excellent informative website.
BHW
سه شنبه 29 فروردین 1396 05:19 ق.ظ
Nice post. I was checking continuously this blog and I'm impressed!
Extremely useful information specially the last part :) I care
for such information much. I was looking for this particular information for a very long time.

Thank you and good luck.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 10:08 ق.ظ
Your style is unique compared to other people I've read stuff
from. Thanks for posting when you have the opportunity, Guess
I'll just book mark this blog.
اعتدالی
یکشنبه 19 خرداد 1392 01:31 ق.ظ
چند روز پیش در اتاق دوستانم، عکسی رو به من نشون دادند، پسری دانشجوی رشته اقتصاد دانسگاه تهران، بعد از اینکه عاشق شده بود و ماجراهای جواب رد، او را شایسته خانواده خود نمیدیدند،دپسر دیوانه شد کم کم..
بچه ها ماجرای تلخی عشق را میگفتند و من به تلخی سرانجام باور نداشتن به خود فکر میکردم. راستی اگر آن پسر به تواناییهای خود یقین داشت به چیزی بهتر نمیرسید؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo