تبلیغات
آفرینش تجربه ها - توصیه های یک انتخاب مهم در جوانی (خانم ها)

میپردازم اینجا به مدیریت، گاه کارآفرینی گاه تجربیاتم گاه افکارم گاه دلنوشته هایم.. خلاصه بگویم: اینجا مینویسم از گذر زندگیم

توصیه های یک انتخاب مهم در جوانی (خانم ها)

تاریخ:جمعه 22 فروردین 1393-04:46 ب.ظ

بسم الله

کم کم بزرگ میشیم و میبینیم مسئولیتهایی در زندگی، انتظار پیش اومدن ما را دارند!... دانشگاه ، شغل ، تشکیل خانواده و ...


پیش از جوانی نیازی نبود به پذیرفتن مسئولیتای جدید در زندگی فکر کنیم، اما پس از مدتی، مخصوصا بعد از فارغ التحصیلی، دو تصمیم مهم باید گرفت. چه شغلی انتخاب کنم؟ و چه همسری انتخاب کنم؟
هردوی این تصمیمها به اندازه ای مهم هستند که منابع و توصیه های دینی و علمی بسیاری درباره اشون ارائه شده اند، در این پست خلاصه هم تنها قصد دارم، کمی از نظرات و تجربه شخصی ام بگم..

با یه داستان شروع میکنم.
چون پدر و مادر من هم مثل خیلی از پدر مادرها، جواب میدادند دخترم میخواد درس بخونه، به بزرگی و تجربه اشون احترام گذاشتم گرچه دوست داشتم خودم هم نظری بدهم! تا اینکه بالاخره خودشون من رو، ذی صلاح تصمیمگیری دونستند!
الان که فکر میکنم میفهمم کار عاقلانه ای کردند گرچه دلیل اصلی اونها از عبارت دخترم داره درس میخونه، واقعا موضوع درس نبود بلکه جمله آراسته به فرهنگ دانشورزی به نظر میرسید که بیشتر اشاره به پخته نبودن من داشت و سخت بودن پذیرش بزرگ شدن دختر کوچولو برای پدر و مادری زحمتکش. از همین رو، امروز برای احترامی که نسبت به تجربه و تدبیر اونا داشتم، خودم رو تحسین میکنم و البته دستشونو میبوسم!
احترام به افراد باتجربه، یک تدبیر هوشمندانه (بدون اتلاف انرژی و زمان)
است. چه در محیط شغلی چه خانوادگی.

وقتی تصمیم گرفتند من میتونم تصمیم بگیرم و مادرم به من گفت نظرت درباره فلانی چیه، دو تا احساس داشتم یکی اینکه خوشحال بودم به این نتیجه رسیدند میتونم تصمیمگیری خوبی داشته باشم و دیگری اینکه نگران شدم آیا میتونم برای آینده ام تصمیم درستی بگیرم؟ ترجیح میدادم بدون فکر کردن نه بگم. یکی مذهبگرای افراطیه، یکی اهل کار نیست، یکی افکارش در پول و پول گیر کرده، یکی زمینگیر هوس چندروزه است ، یکی به ادامه نسل ناکجاآبادی و کلفت منزلش فکر میکنه ، یکی به امتحان کردن شانس آسمونی زندگیش فکر میکنه ... !!!!!

با این اوضاع واقعا باید تصمیم گرفت؟! نتیجه های این تصمیمات واضحا در جریان زندگی تاثیربزرگی دارد که میتونست منفی، خنثی یا مثبت باشه. از طرفی ایده شاهزاده سوار بر اسب، منطقا صحت نداشت و نمیشد ایده آل گرا، تصمیم گرفت. طبیعتا طرف مقابل در کمال مطلق نمیتونست باشه همونطور که من نبودم.
هرچند در دریای ذهنم موج میزنه : ازدواج نکردن آسونتره و شاید منطقیتر ...

در ادامه نکاتی رو برای  تصمیگیری درست در این باره مینویسم:
 
اولین راه برای یک انتخاب درست خودشناسی و نیازشناسیه. من چه کسی هستم؟ چه نیازی دارم؟ برای رفع چه نیاز/نیازهایی ام میخوام در فلان مورد، فلان انتخاب رو کنم؟ چه برای خرید تبلت باشه، چه لباس، چه عطر، چه انتخاب شغل و چه همسر. اینکه من چه کسی، با چه خصوصیتی هستم ؟ انتظار دارم با خرید تبلت/لباس/عطر/اتومبیل به چه چیزی برسم؟ چه نیازی ام رو برطرف کنم؟
و من باید متقابلا چه چیزهایی براش پرداخت کنم؟
طبیعیه، برای رسیدن به بعضی چیزها، باید پول خرج کرد مثل گوشی و خونه، اما چیزهای دیگه هم هستند که پول به تنهایی عامل دستیابی به اونها نمیشه مگر اینکه در ارزشهای قراردادی غرق بشیم و در دنیای صنعتی، بت های تراشیده شده معاصر، را خدای ستایش و دغدغه بدونیم و تااینکه دیر یا زود، شکستگی و ناتوانیها، ما رو به خود بیاره.
برای بعضی چیزها سرمایه های اولیه مالی، کفایت نمیکنه، بلکه به انرژی و زمان و عشق هم نیاز دارند. مثل شغل و همسر. البته طبعا این دو تفاوت برجسته ای دارند؛
اگر در انتخاب شغل مناسب اشتباه شد و فهمیدیم شغل ، از بعد علایق، تواناییها و شخصیت، متناسب ما نیست، اگر کسل دهنده بود، اگر برات جذاب نبود میتونی تغییرش بدهیم، اما برای همسر ،همسفر زندگی، به این صراحت نمیشه گفت! چه بر طبق عرف و فرهنگ، چه بر اساس منطق و احساس.

حالا قصد دارم چندتا از سوالایی که در این زمینه برام وجود داشت رو به اشتراک بذارم. به امید آنکه موثر باشه :

میگویند ازدواج علاوه بر موارد بالا حماقت هم میخواد! این رو شنیدید؟ درستی این جمله بخاطر اینکه فردی کلی مسئولیت جدید روی دوشش می افته و آرامش و امنیت فعلی اش را به خطر می اندازه ، اگر با آگاهی انتخاب نکرده باشه! بلکه به نظر من هم ازدواج میتونه یک حماقت باشه وقتی پشتوانه اصلی اش احساسات کوتاه مدت، فشار اطرافیان و اشعار و یا ترس از همرنگ نبودن با جماعت باشه!

اما چه وقتی برای ازدواج مناسبه؟
یه معلمی داشتیم یادش بخیر،
میگفت میدونید کِی وقتشه ازدواج کنید؟
گفتیم: نه نمیدونیم ، کی ؟
گفت: وقتی به ازدواج فکر کردید یا اسبابش پیش اومد، ذوق زده نشید!
حرف خوبی زده بود، به معنای دیگر، خواست بگه وقتی به بلوغ فکری و اجتماعی رسیده باشیم.

پس باید به اندازه دیر ازدواج کنیم که به این پختگی رسیده باشیم از طرفی هم به اندازه ای زود .
مشوقهای دینی توی گوش ما جوونا هست که "ازدواج نیمی از ایمان است" و اینکه عبادات فرد متاهل ثواب بیشتری داره." انگار آدم رو تشویق میکنند که انسان باید هرچه زودتر ازدواج کنه. اما ای خدا!!! داشتم فکر میکردم اگر پیامبر در عصر معاصر بود شاید میگفت ایجاد کار و کاهش تورم و عشق به کار دارای ارزش افزوده و بهبود اقتصاد، ثلث ایمان است!

اهمیت مثبت ازدواج درست، ولی به شرطی که ازدواج درست باشه! ازدواج یعنی زوج شدن دو زوج ، یعنی متناسب بودن در عین مکمل بودن.
به معنای شاعرانه دو نیمه سیب، نه نیمی سیب و نیمی پرتقال، یا همان ضرب المثل و مصرع معروف "کبوتر با کبوتر، باز با باز." متاسفانه بعضی افراد فکر میکنن که ازدواج برای کبوتر و باز هم، همون حکم رو داره. اما
نداره!
پس
اگر وقتش و فردش نرسیده صبر کنید و هموار کنید تا این کبوتر دیده بشه و دیده بشید! ولی در کمینگاه هوشیاری و آگاهی باشید تا اسیر گرگ بیابون نشید.

اما آیا واقعا لازمه ازدواج کنیم؟
نه واقعا لازم نیست، این نظر شخصی منه. برخلاف بعضی از افکار بدجاافتاده، ازدواج یک هدف نیست که باید قبل از سن مشخص 90 سالگی بش رسید! (بخونید سی سالگی) تنها یک وسیله است برای داشتن آرامش و احساس خوشبختی بیشتر در مراحل مختلف. نه تنها هرکسی توانایی همافزایی این آرامش رو نداره بلکه هرفرد ظاهرأ شایسته‌ای، نیز، چنین توانایی رو نداره!

آیا میتوان موفقیت او را در سایر زمینه‌ها معیاری قابل قبول دانست؟
روانشناسی می‌گفت: "هر مرد شایسته‌ای، شایسته زندگی با شما نیست." خاطرم هست فیلمی رو دیدم با این مضمون "موفقیت و شایستگی در عرصه شغلی و تحصیلی به معنی توانایی در مدیریت یک زندگی مشترک نیست." این موضوع را علاوه بر این در  زندگی یکی از دوستان پدرم، دیدم. فارغ التحصیل دانشگاهی معتبر، رشته دندانپزشکی، اما در زندگی مشترک با همسرش، موفق نبود. ظاهرا در زمینه تحصیلی، شغلی، درآمدی موفق بود ولی در زندگی مشترک نه.

آیا میتوان اصرار او را پایه ای برای زندگی موفق دانست؟
خاطرم هست در یکی از ترم‌های تحصیلی، کسی اصرار کرد که با آن‌ها هم اتاق شوم، قبول کردم، ولی آن ترم، بدترین ترم خوابگاه من شد! به همین خاطر دال بر این تجربه می‌گویم اصرار دیگری به معنای اینکه شما در آینده هم خانه خوبی خواهید شد نخواهد بود. اینکه اصرار او چه دلیلی دارد مهم است. آیا اخلاق، رفتار و شخصیت شما او را جذب کرده؟ آیا به دنبال پوشاندن نقاط ضعف خود است؟ آیا از سر درماندگی است؟ آیا گزینه دیگری نمی‌شناسد؟ آیا به خاطر اصرار و فشار دیگران است؟

اگر مردی اصرار به بودن با شما داشت و از شما شناخت کافی نداشت و بر مبنای شناخت واقعی شما، نباشد منطقی است اگر به دیده تردید نگاه کنید. هرچند پافشاری درست قلب آدم را تحت تاثیر می‌گذارد. خواستگاری، 3 بار پدرش را فرستاد، و پدر جواب رد داد، با خودم گفتم اگر بار چهارم می‌آمد، از پدرم می‌خواستم اجازه یک بار گفتگو را بدهد، بخاطر همین می‌گویم: اصرار دیگری شرط لازم هست اما کافی نیست!

آیا در جواب رد دادن اشتباه نمی‌کنم؟
اعتراف می‌کنم جواب رد دادن برای ما دختران چالش بیشتری دارد، چون انتخاب‌های ما طبق عرف، از بین انتخاب‌های پسران، است. یعنی اگر انتخاب شدیم میتوانیم انتخاب کنیم. به بیانی دیگر، محدوده انتخاب ما کمتر است در حالیکه برای پسران، چنین محدودیتی وجود ندارد. حداقل به اندازه دختران.
برای جواب رد دادن من یک استراتژی منطقی دارم! معیارهای اصلی ام را به خانواده ام میگویم، تا اگر شرایط رو نداشت با خیال راحت نه بگویند و من درگیر نشوم، (این برای یک روش سنتی است!)

همیشه به اینجا که میرسد خنده ام میگیرد، بنظرم ته این صافی چیزی نمیماند و باز میرسد به اینجا:

یکی مذهبگرای افراطیه، یکی اهل کار نیست، یکی افکارش در پول و پول گیر کرده، یکی زمینگیر هوس چندروزه است ، یکی به ادامه نسل ناکجاآبادی و کلفت آینده منزلش فکر میکنه ، یکی به امتحان کردن شانس آسمونی زندگیش فکر میکنه ... یکی قبول نداره همسرش بیرون خونه کارکنه، یکی نگرش سنتی کار مرد منحصرا در بیرون منزل رو به کار زن لازمه شرایط بغرنج امروزی ، وصله زده !!!!
مگر اینکه معجزه ای وجود داشته باشه.
 البته دید خوشبینانه هم وجود داره شاید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot complaints
شنبه 18 شهریور 1396 06:19 ب.ظ
It's going to be ending of mine day, but before finish I am reading this impressive paragraph to increase my know-how.
What causes pain in the Achilles tendon?
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:26 ب.ظ
I used to be able to find good info from your blog posts.
Foot Pain
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:46 ق.ظ
Incredible! This blog looks exactly like my old one!

It's on a completely different subject but it has pretty much the same layout and design. Outstanding choice of colors!
foot pain bunion
دوشنبه 5 تیر 1396 09:16 ق.ظ
Hi my friend! I wish to say that this article is amazing,
great written and come with approximately all significant infos.

I would like to see more posts like this.
amputeee73.soup.io
سه شنبه 2 خرداد 1396 10:37 ق.ظ
Hurrah! At last I got a web site from where I be capable of genuinely take valuable data concerning
my study and knowledge.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:23 ق.ظ
Everyone loves what you guys are up too. This kind of clever work
and reporting! Keep up the great works guys I've
included you guys to my own blogroll.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 11:42 ق.ظ
always i used to read smaller content which also clear their motive, and that is also happening with this piece of writing which I am
reading now.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo